دیشب چقدر یخ زده بودم بدون تو
یک جنگل آفت زده بودم بدون تو
دیشب که بانگ صاعقه آرام گوش برد
دیشب که باد روح مرا روی دوش برد
دیشب چقدر محو تب معجزه ات شدم
مجنون رنگ پیرهن نیلی ات شدم
یک مرد دست خونی وخیس مرا کشید
رویت سیاه ماندی و گیس مرا کشید
تو ماندی و دل مرا همه ی شب کتک زدند
تو ماندی و به صورت آئینه چک زدند
گفتم خدا به خیر کند یا امام توس
گفتی برای دفعه ی آخر مرا ببوس
یکدفعه بند های صدایم شکفته شد
با تازیانه خاطره هایم شکفته شد
باران لباس های مرا خیس کرده بود
کاش مادر دوباره موی مرا گیس کرده بود
این هفته ها که جنبه ندارند بدون تو
تقویم ها که شنبه ندارند بدون تو
حالا که زیر بار غمت آب می شوم
هر نیمه شب مزاحم این خواب می شوم
امشب بیا به خاطر یک مشت حرف سرد
ایمان نیاوریم به آغاز فصل سرد
رفتی تو از کنار من بی هیچ علامتی
من میزبان عشق تو بوده ام ناسلامتی