ققنوس
یه پرنده که فقط خاکسترش مونده
تو بهونه ی هر عاشق واسه زنده موندنی تو امید انتظاری تو دلای نا امید مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید چه غریبونه گذشتن جمعه های سوت و کور هنوز اما نرسیدی ای تجلی ظهور... با تشکر از خواننده محبوبم علی لهراسبی درون هر کس قدرت انجام کارها دانستن و عشق ورزیدن هست. تفاوت انسانها در استفاده از این قدرتها است. بدونی که من یه بیقرارم بدونی که من چشم انتظارم ندونستی با دلم چه کردی تو به رنگ زردی تو نشونی از شبای سردی واسه قلبم همیشه یه دردی... این هم یه آهنگ زیبا از علی رضا روزگار عزیز دلم واسه دلتنگی خیلی تنگ شده. تازگی ها هم بهونه گیر شدم. نمی دونم زندگی چرا اینقدر ما را می پیچونه. یه کار اشتباه آدم و حوا ما را انداخت تو دنیای پر از تکرار.نه نه نه...اشتباه برداشت نشه. من می گم خسته شدم چون یه تکرارم. دلم برای دختر بچه ها و پسر کوچولوهای دنیامون که محتاج یه دنیا محبت ما هستن می سوزه. گناهشون چیه؟؟؟ خدا گفته بدهید و ببخشید تا منم بهتون ببخشم. خدا می گه بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را. یعنی دعا کن فقط دعا. دادا جی . پی . واسوانی میگه هر وقت همه جا هر طور و هر لحظه خدا را به یادت بیار.غصه ی این را نخور که از خدا چیزی خواستی و نداد. بدون یا حکمته یا قسمته یا رحمته و یا اینکه یه چیز بهتری می خواد بهت بده. خدا واسه ما بد نمی خواد این مائیم که سرنوشت خودمون را با ندونم کاری تغییر می دیم.این را داشته باشین تا بعد... قاصدک هان چه خبر آوردی؟ از کجا از که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی اما...اما... گرد بام و بر من بی ثمر می گردی. انتظار خبری نیست مرا ، نه ز یاری نه ز دریا نه دیاری، برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس، برو آنجا که تو را منتظرند، قاصدک در دل من، همه کورند و کرند. زندگی هر روز و هر لحظه ما را به آزمون می کشد. اگر می خواهید در این آزمون موفق شوید، خواست خدا را بپذیرید. بگذارید خواست خدا راهنمایی تان کند. خواسته های آن کس که اراده ی خدا را دنبال می کند با خواست خدا یکی می شود. چنین فردی فقط آرزومند آن چیزی است که خدا می خواهد. این امر نخست دردناک به نظر می رسد. اما با گذشت زمانانسان در می یابد آنچه را آزمونی شقاوتمند می پنداشت، فقط آمادگی ملاطفت آمیزی برای انجام کاری شگفت انگیز بوده است. جسمی که به جستجوی ارضای حواس است گور روح می شود. حرکت امیال چون حرکت امیال مرگ است. خدایا! نمی دونم چی بگم... شبی خواب دیدم درطول ساحل با پروردگارم قدم میزنم.
سراسر آسمان صحنه هایی از زندگی ام را نشان میداد. برای هر صحنه به دو ردیف رد پا روی شن توجه کردم؛ یکی به من تعلق داشت و دیگری به خداوند.
وقتی آخرین صحنه در مقابلم نمایان شد، باز به رد پاها نگریستم.. فقط یک ردیف رد پا باقی مانده بود.
همچنین متوجه شدم که این در بدترین واندوه بارترین اوقات زندگی ام اتفاق افتاده بود. مضطرب شدم و از پروردگار پرسیدم:
پروردگارا، تو گفتی که از هنگامی که من تصمیم گرفتم از تو پیروی کنم، تو تمام راه را با من گام خواهی برداشت، اما من متوجه شدم که در طی سخت ترین اوقات زندگی ام فقط یک رد پا وجود دارد، نمی فهمم چرا، وقتی به تو بیشتر احتیاج داشتم، تو مرا ترک کردی!؟
پروردگار پاسخ داد: فرزند عزیزم، من تو را دوست دارم و هرگز رهایت نمی کنم.
در دوران آزمون ورنج تو، وقتی فقط یک ردیف رد پا می بینی زمانی است كه من تو را در آغوشم می بردم . دلم واسه دیدن تنگ شده. دلم واسه خود بی نقابم تنگ شده. خسته شدم. می خوام خودم باشم و خدا. تنهای تنها. من گریه کنم و خدا نازم کنه. من غم هامو بگم و خدا آرومم کنه. من مشکلمو بگم و خدا راهنمائیم کنه. چشم به راه آنچه می خواهی نمان، بلکه با تمام وجود آن را بجوی و بدان که در نیمه راه با تودیدار خواهد کرد. چون چراغ که بی روغن روشن نیست، انسان هم بدون خدا زنده نیست. خدایا! در تو آمیخته ام. تو در منی و من در توام. دیگر از تو جدا نیستم، چرا که در تو غرقه ام. اگر نفرت را با نفرت پاسخ دهید، همچنان ادامه خواهد یافت. فقط عشق، فروتنی، بخشایش و شکیبایی می تواند نفرت را ریشه کن کند. دیگه طاقت ندارم.یه گیتار شکسته همدم من... از غیبت طولانی که داشتم چیزی نپرسید. که اشکامو روی گونم با اون دستای پر مهرش کنه پاکو بگه جونم بگه جونم نکن گریه منم اینجام بذار دستاتو تو دستام تو احساس منو می خوای منم ای گل تو را میخوام خدایا خودت به عاشقا کمک کن دیشب چقدر یخ زده بودم بدون تو یک جنگل آفت زده بودم بدون تو دیشب که بانگ صاعقه آرام گوش برد دیشب که باد روح مرا روی دوش برد دیشب چقدر محو تب معجزه ات شدم مجنون رنگ پیرهن نیلی ات شدم یک مرد دست خونی وخیس مرا کشید رویت سیاه ماندی و گیس مرا کشید تو ماندی و دل مرا همه ی شب کتک زدند تو ماندی و به صورت آئینه چک زدند گفتم خدا به خیر کند یا امام توس گفتی برای دفعه ی آخر مرا ببوس یکدفعه بند های صدایم شکفته شد با تازیانه خاطره هایم شکفته شد باران لباس های مرا خیس کرده بود کاش مادر دوباره موی مرا گیس کرده بود این هفته ها که جنبه ندارند بدون تو تقویم ها که شنبه ندارند بدون تو حالا که زیر بار غمت آب می شوم هر نیمه شب مزاحم این خواب می شوم امشب بیا به خاطر یک مشت حرف سرد ایمان نیاوریم به آغاز فصل سرد رفتی تو از کنار من بی هیچ علامتی من میزبان عشق تو بوده ام ناسلامتی ![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
تا نگاه می کنی وقت وقت رفتن است پیش از آنکه با خبر شوی لحظه عظیمت تو نا گزیر می شود آه ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چه زود دیر می شود.
ادامه مطلب
| :قالبساز: :بهاربیست: |



